در نشست پنج شنبه پارلمان يكي از پرسشهاي جدي نمايندگان خطاب به وزير پيشنهادي فرهنگ و جوانان "تهاجم خزنده عليه اصطلاحات ملي"بود.در اين نوشته بر آنام كه تاملي كوتاه بر دو مفهوم "تهاجم خزنده"و "اصطلاحات ملي" داشته باشم.
به گمانم هيچ انسان چيز فهم يا زبان شناس علاقه به تعريف و برشمردن آنچه "اصطلاحات ملي" ناميده مي شود؛ نداشته باشد تا آبروي علمي خود را به گرو بگذارد. واژههايي كه برچسب ملي دارند بيشترينه به منظور زور آور نمودن واژههاي پشتو در زبان دري و و مخالفت نا آگاهانه و نادانسته نسبت به طرد واژههاييست كه در ساحات ساير فارسي زبانان غير افغان رايج شدهاند و بكار برده ميشود.
یک
هر زباني يك جريان فرهنگي مستقل است كه شامل واژهها، مفاهيم و زباننگاره (رسم الخط) خاص خويش است كه متفاوت از ديگر زبانهاست. تحميل و زور آور نمودن كلمههاي زبان پشتو به دري روا نيست و نميتوان با انتظار سرعت رشدي همزمان و هماهنگ دو زبان را پيش برد و توسعه داد. هر دري زبان حق دارد كه به گونهيي كه درست مي داند سخن بگويد، بخواند و بنويسد. به ياد ندارم كه هیچ گاهي يك دري زبان از هموطن پشتون خواسته باشد كه "بايد" آن واژه پشتو را بگويد و اين يكي را نگويد. حال آن كه بسياري از واژههاي پشتو التقاطي و تركيبي از لهجههاي پاكستاني است اما هموطنان پشتون به راحتي به خود حق مي دهند كه حتي به نويسندگان دري زبان با تحكم اصرار كنند كه اين گونه بنويسند و چگونه سخن بگويند.
دو
ايستايي براي هر زبان مرگ است. ادب فارسي پس از انقلاب مشروطيت در اوايل سده بيستم در چند دوره دگرگون و بالنده شده است و هر بار موجهاي جديدي از زبانانگارههاي نو در پاسخ به نياز روزآمدسازي زبان فارسي و برابريابي واژههاي غربي در زبان فارسي آن را غني ساخته است. ايران سه دوره فرهنگستان زبان فارسي را تجربه كردهاست و امروزه دغدغه بسياري از زبان شناسان فارسي آن دیار، وارد نمودن فهم مدرن و انديشه مدرن و زبان مدرن به زبان فارسيست، چرا كه تنها با زبان مدرن است كه ذهنيت آدمي و شيوه انديشيدن مدرن ميشود.
تلاش و كوششي كه فارسي زبانان غير افغان در ترجمه انديشه غربي صرف ميكنند به خاطر كم بودن شمار كساني نيست كه انگليسي، آلماني يا فرانسه ميدانند نیست؛ بل تلاشي براي وارد نمودن مفاهيم مدرنيته به زبان و فرهنگ بومي است كه البته اين هم راهي مهم در بومي سازي و در اختيار گيري گوهر مدرنيته است. معماي انديشه غربي در زبان و فرهنگ غرب نهفته است و تا به زبان خودي ترجمه نشود مفاهيم آن وارد زمينه فرهنگ بومي و دايره زبان و رفتار ما نمي گردد. از طرف ديگر اين واقعيت را هم بدانيم كه جز كساني كه در يك رشته تخصصي تحصيل و تحقيق ميكنند دشوار است كه عموم كتابهاي تخصصي را به زبان اصلي بخوانند. (از دوستاني كه در جرمني، انگليس، كانادا يا امريكاست بارها پرسيدهام كه كدام كتابها و منابع مهم را به زبان اصلي خواندهاند!)
باري تلاش نويسندگان و مترجمان غير افغان براي ترجمه و باز نمودن مفاهيم مدرن به واژهسازي و مفهوم سازي گستردهيي انجاميده است. حال آن كه دري ما افغانها و تاجيكي از حد يك گويش گفتاري كوچه و بازار پيشتر نرفته است، چگونه ممكن است نويسنده يا گويندهيي به اين چند واژه كم معنا و كوچه-بازاري اكتفا كند و اثري علمي بيافريند يا رسا و درست سخن گفته بتواند اگر ذهن اش مدام در چارچوب اين تعصب خام انديشانه گرفتار باشد كه مبادا واژهيي به كار برد كه در خارج از افغانستان رايج گرديده است.
ما افغانها و تاجيكها نه يك فرهنگستان زبان داريم و نه تعداد زبان شناسانمان از تعداد انگشتان يك دست فراتر ميرود. با آنهم اصراري جاهلانه ميشود كه دري جدا از فارسي و يك زبان مستقل تعريف شود. در واقع "دري"، "تاجيكي" و "فارسي" يك زبان است در چند گويش و فرو كاستن هر گويش به يك زبان مستقل فقط سياست ايستا كردن روند گسترش اين زبان و جدا نمودن حوزههاي فرهنگي مشترك است. حتي اگر روزي-روزگاري فرهنگستاني در افغانستان بنا كنيم آيا منطقي خواهد بود كه بنياد آن بر اين انديشه غلط استوار باشد كه "دري" يك زبان مستقل از فارسي و تاجيكي است؟!
سه
رشد و دگرگوني زباني كليد تغيير ذهن، فكر و انديشه، باورها و در نهايت رفتار ماست و من از اين زاويه، تحول زباني را مقدمه تحول فكري و اجتماعي براي برون آيي از عصر پيشامدرن مي دانم. هم دري و هم پشتو بايد متحول شود. در يك زمان و در يك برنامه گاهي به دري چند جمله هم به پشتو بگوييم. درستتر اين تواند بود كه يك برنامه يا سخنراني به يك زبان و برنامه ديگر يا تلوزيون ديگر به زبان ديگر باشد. شايد در اين وضع بينندگان برنامه به پشتو كم شود چرا كه حتي خود پشتو زبانان هم برنامههاي دري را خوشتر دارند.
مقصر كيست و چاره چيست؟ آيا درست است براي حفظ زبان پشتو آن را به دري آويزان كنند؟! آيا بهتر نيست يك فرهنگستان پشتو جديد درست كنند و به رشد و غنيسازي زبان شان همت كنند بدون اينكه نگران پيشرفت دري باشند.
چار
چرا يك دري زبان مجبور است واژهي "پوهنتون"را به جاي دانشگاه، "ستره محكمه"را به جاي دادگاه عالي، "ولسي جرگه" را به جاي مجلس نمايندگان، "وات" را به جاي خيابان در هنگام سخن گفتن دري به كار برد و حتي دانشجويان زبان دري مجبور باشند هر روز به "پوهنحي ادبيات" به جاي دانشكده ادبيات بروند! چرا همه واژههايي كه "ملي" مي نامند از يك زبان است. لابد واژههاي دري، ازبيكي و ... غير ملي هستند!
در تمام كشورهايي كه دو يا چند زبان رسمي است، منظور اين است كه مكاتبات اداري رسمي به هر كدام از دو زبان معتبر است و در سازمان ملل متحد كه پنج زبان رسمي است منظور اين است كه اسناد اين سازمان به هر كدام از اين پنج زبان ارزش يكسان حقوقي دارد نه اين كه در يك سند، خط اول به انگليسي و دوم به فرانسوي و ... خط پنجم به عربي نوشته شود!
پنج
پس ماندگي پشتو به خاطر كمي ساختار دروني اين زبان است و نياز نويسندگان نيز دري به واژههاي جديد كه غير افغانها ساختهاند فقط نتيجه كم كاري نويسندگان افغان است نه عامل ديگر.
آنچه "تهاجم خزنده" مينامند واقعيت ندارد، توهمي بيش نيست. امري كاملاً طبيعيست به همان سان كه آب به سرازيري روان مي شود نه سر بالايي. واژهها و مفاهيم نيز از جايي كه ساخته ميشود به جايي كه نياز است وارد ميشود و هيچ خرد سليمي اين را بد نميداند و توطئه نمي انگارد. غني سازي زبان نيك است چه از اثر حركت در درون جغرافياي زبان فارسي دري، وامگيري از زبانهاي ديگر يا واژهسازي نوسندگان و زبان شناسان باشد.
روزنامه نويسي نثر فارسي را متحول كرده است زبان شناسان با بهره گيري از دستور زبان فارسي تركيبهاي نو ميسازند و نويسندگان خلاق از واژهها و تركيبهاي نو بهره ميگيرند و كلمات و عباراتي نيز در كوچه و بازار و در گفتار روزمره سر زبانها ميافتد و بر دل مي نشيند و رايج ميگردد٬ باور ندارم كه زبان را از راه دستورهاي زور آور سياسي كنترل بتوان كرد. حتي هر نوع يكدست سازي زبان از سوي هر جمعي يا فرهنگستاني يا بزرگان ادب هم روا نيست و خلاقيتهاي زباني را خفه مي كند.
كابل
18 حمل 1385