تبليغاتX
فراتر از نیک و بد

فراتر از نیک و بد

روزنوشت‌ها

یان هوس که از هواداران اصلاح کلیسا بود در 1415 هنگامی که به جرم ارتداد او را به چوبه ای آدم سوزی بسته بودند تا بسوزانند، روستایی ای پیش آمد و پشته ای هیمه بر خرمن سوزاننده او افکند. یان هوس با دیدن او با حیرت فریاد زد: ای سادگی مقدس!

       آشوری، در حاشیه "چنین گفت زرتشت" 357: 1381

 

 یکشنبه تلوزون لمر تصویر چهار جوانی را که به جرم دست داشتن در عملیات انتحاری دستگیر شده بودند را نشان داد و با دو تن شان که دانشجوی دانشگاه کابل بودند مصاحبه کرد. هر دو به صراحت گفتند ما کاری جز "جهاد" نکرده ایم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/28ساعت 9:31 قبل از ظهر  توسط یاسین   | 

 این نوشته پاسخی است به نوشته اخیر سخیداد هاتف درباره "فارسی یا دری؟"

 

هاتف عزیز! نمی دانم از چه رو خواستی این موضوع را به شوخی یا طنز بگویی اما کمی جدی تر باید بگویم که جدا از این بحث که نام اولیه و درست و دقیق این زبان چیست؟ دری یا فارسی یا فارسی دری؟ در هر حال فارسی در گفتمان غالب است و راستی یک زبان شده است و آنچه دری خوانده می شود بدون فارسی هیچ مطاع زبانی قابل عرضه ندارد و فارسی دری که راستی نمی دانم چی است و منظور چیست؟

در مورد مساله زبانی چیزی هم نوشته ام که در وبلاگ هست با عنوان "توهم اصطلاحات ملی" اما در پاسخ به فراخوان شما:

"فارسی" برای ایرانیان تنها نام یک زبان نیست بلکه هویت زبانی در جغرافیای مشخصی است که ایران است و برای افعانها هم "دری" فراتر از اینکه نام درست این زبان است یا نیست یک هویت جغرافیایی زبانی شده است و چرا که نه. در حالی که ایرانیان بر هویت جغرافیایی زبان شان تاکید دارند چرا افغان ها نداشته باشند. گرچه با صد دلیل زبان شناسانه و متکی بر متون معتبر می توان گفت دری نام درست تر این زبان مشترک است.

این که چرا بعضی از نویسندگان و دانشوران افغان از نام "دری" گریزانند خود قصه علی حده دارد و آن تحدید آزادی نوشتن در زبان دری و انحصار آن توسط جمعی کم سواد و بی باور به آزادی ها و دست باز در زبان است. در حالی که نویسندگان در ایران در قلمرو زبان آزادتراند که کدام واژه را به کار بگیرند و کدام را نه و یا حتی دلبخواهانه و آزاد دست به واژه سازی بزنند و ترس نداشته باشند که مکتوب وزارت دادگستری (بخوانید عدلیه) با امضای وزیر دانشمند آن، آنان را از این آزادی عمل منع کند. با آنکه در ایران، فرهنگستان زبان فارسی رسمی وجود دارد با حضور استادانی زبردست و تابلویی زرین بر ساختمان شیکی را در خیابان بخارست تهران دارد و حتی پیش تر از این، تجربه دو فرهنگستان دیگر را هم با خود دارد.

خدا نکند که روزی در کابل ما هم فرهنگستان زبان دری باز شود و در آن شرایط چه خواهد شد؟ حدس بزنید که فلان آدم در کرسی ریاست آن، هر روز با احکام بنویس و ننویس اش با امضای رییس جمهور در پای آن، هر قلمی را خواهد شکست و کسان بسیاری را به چوب خواهد بست که آن طور که او می گوید ننویسند یا نخوانند! ...

از زاویه جامعه شناسانه هم موضوع قابل بحث است که راستی لهجه ایرانی در افغانستان یکی از لهجه های پرجمعیت شده است و دلیلی ندارد که صحبت به آن لهجه منع شود یا تحقیر شود یا کسانی که به این لهجه سخن می گویند از امتیازات اجتماعی و یا کار گویندگی محروم شوند.

آنچه که کابلی ها آن را "دری" می خوانند و بر تداوم شیوه نوشتاری و گفتاری آن تعصب می ورزند نه آن زبان فاخر است که زبان دربار بود و زبان سعدی و حافظ و مولانا و ... نه زبانی است که بتوان با آن حداقل مسایل روز را گفت. کل واژه هایی که اینجا در کابل همه بر حفظ آن تعصب دارند بین 50-100 واژه بیشتر نیست که اگر صرف به آن اکتفا کنید حتی در بقالی هم مشکل خواهید داشت و چاره چیست؟ کابلی ها راه حل عملی را در استفاده از برابرهای انگلیسی، اردو و چند زبان ناشناخته دیگر آن هم با تلفظ دلبخواهانه یافته اند.

برای من دری یا فارسی معنای خاصی ندارد صرف نام است اما دری به عنوان یک لهجه و آن هم لهجه زیبا و دلنشین خوب است و بایسته است بر آرایش و پیرایش آن همت کنیم اما دری جدا و سوای فارسی ایرانی و دو زبان پنداشتن این دو، گرفتار شدن در دور باطل تعصب و غقب گردی است که هیچ آدم عاقلی نمی تواند بر آن اصرار کند. هم ایرانیان در برگرداندن متن هاب ادبی، فلسفی و علمی به فارسی همت والا دارند که باعث غنی شدن زبان فارسی شده است و هم در واژه سازی. و در این راه هم همت دانشوران و هم قصد و اراده قدرت سیاسی نهفته است. چنان که پیش از انقلاب 1979 دو فرهنگستان اول و دوم بر پالایش فارسی از عربی که بیشتر یک خواست سیاسی بود تا ضرورت زبانی صرف، تلاش بسیار کرد و پدر و پسر پهلویی در پس این سیاست بازگشت فره و شهنشاهی ایران باستان را در سر می پروراندند. .و پس از انقلاب اسلامی، آخوندها سیاست رنگ اسلامی زندن به ایران و بازگردان ایران به جهان اسلام و فراتر از آن سودای سیادت و رهبری جهان اسلام را داشتند و دارند. و عربی زدایی جای خود را به اجباری کردن یادگیری عربی در کنار فارسی داد و گویندگان معتبر صدا و سیما یا اصل و نسب عربی داستند و یا به عربی را خوب می دانند و این شرط کار در حوزه گویندگی در صدا و سیماست و آخوندها این بار از هرهنگستان سوم خواستند که زبان فارسی را از واژه های انگلیسی و فرانسه و ... پاک کند و چنین شد که این هنگستان جای واژه کمپیوتر "رایانه" را تجویز می کند و پیتزا را "کش لقمه...." نام داده است و این واژه ها با طبع و ذایقه زبانی مردم سازگار نشده است، این پروزه گرچه موفقیت هایی داشته اما در کل کامیاب نبوده است.

جریان اصلی در فارسی ایران را باید به نویسندگان آزاد و مستقل و نوگرا داد که سعی قابل قدری در درست نوشتن و درست خواندن و واژه سازی ایفا کرده اند: مثل واؤه "گفتمان" که داریوش آشوری اول بار در سال 1367 در مقاله یی به کار برد و حالا چنان فراگیر شده است که کرزی خود ما هم به تکرار از آن استفاده می کند و تلوزیون طلوع نام یک برنام پربیننده را گفتمان گزارده است (شاید بیشتر افغانها گفتمان را معادل گفتگو یا چیزی نزدیک به آن می فهمند در حالی که چنین نیست و گفتمان همان گفتگو نیست و چندان ربطی هم به آن ندارد.)

داریوش آشوری که "چنین گفت زردتشت" نیچه و همچنین تعدادی از نمایش نامه های شکسپیر را را به فارسی برگردانده است و به چند زبان اروپایی تسلط حرفه یی دارد را می توان از جله این زبان شناسان مطرح نام برد که گرچه قدرت سیاسی در دست شان نیست اما اما در زبان فارسی گفتمان غالب در دستان آنان است.

نهایت اینکه هاتف عزیز! تحقیر "دری" درست نیست و بندی از بندهای زبانی ما را نمی گشاید و علاقه به نام "فارسی" برای این زبان در گستره افغانستان هم هیچ توجیح معتبر ندارد. چراکه نام فارسی نامی است که اشارت به جغرافیای خاص دارد.

با مرور آنچه در ایران در باره زبان می گذرد خواستم بخشی از تلاش های آن مردم را برای غنی ساختن زبان شان یادآوری کنم، کاری که اهل ادب در افغانستان حوصله اش را ندارد.

 تا زبان مدرن نشود فکر مدرن شدنی نیست و بدون اندیشه مدرن آدم مدرن نمی شود هر چند صدها انجوی بین المللی بیایند و ده ها "سیتی سنتر"ساخته شود و تلوزیون ها از آخرین نمایش گاه های مدهای لباس در پاریس گزارش تهیه کنند

نکته آخر اینکه ضعف عمومی دانش زبان در افغانستان فقط با تغییر نام حل شدنی نیست و حتی امکان تبدیل آن به یک بحران سیاسی است. مشکل در آموزش عمومی زبان است و هرکه این ادعا را باور ندارد خوب است نیم نگاهی به کتب درسی "دری" از صنف اول تا دوازدهم بیندازد تا ببیند که چرا این مردم از ابتدا غلط آموخته اند و طبیعی است چیزی که در کودکی و نوجوانی آموخته شود تا آخر عمر با انسان می ماند و تصحیح اش اگر ناممکن نباشد دشوار خواهد بود.

 

مطلب مرتبط در این وبلاگ

توهم اصطلاحات ملی

+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/25ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط یاسین   | 

 

يكشنبه 10 سپتمبر روز مهمي براي اهل ذوق و موسيقي بايد باشد، ساربان كه 12 سال پيش در نهايت سختي و غربت در پيشاور مدفون شده بود و حالا قرار ساخت و ساز ميدان هوايي باز آرامش‌اش را بر هم زده بود، به شهداي صالحين بازگشت و به همين خاطر به مراسمي نكوداشت كه عصر در تالار تلوزيون ملي برگزار شده بود؛ رفتيم. حدود 200 تن از اهالي ساز و آواز يا دوستداران آمده بودند. خانم سرو رسا قرآن خواند. ابتدا مبارز - سخنگوی سابق محقق و معین فعلی نشراتی وزارت هرهنگ و جوانان سخنراني كرد و چه سخنراني‌يي! واقعاً كه يك منبري تمام عيار است اين مبارز، فرياد مي‌زد نه درباره موسيقي يا درباره ساربان يا درباره روشنفكري يا درباره فرهنگ و اين قبيل گپ‌هاي مورد انتظار، بل از جسم و روح و ارتباط آن دو و اينكه هر كه جسم‌اش فربه باشد روح‌اش نازك است و هر كه روح‌اش بلند باشد جسم‌اش ضعيف است! و الخ كه خودتان حدس بزنيد. نمي‌گويم احساس شرم كردم، اما از پوزخند ‌كساني كه در اطراف‌ام بود سخت حالم گرفته شد كه چرا...؟ پس از او نجیب روشن رييس تلوزيون ملی که بانی این امر خیر شده است، سخن گفت و...

 

اركستر تلوزيون ملي كه حدود30  نوازنده و گروه آوازي را تشكيل مي‌دادند چند برنامه موسيقي اجرا كردند. سروش هر بار اين گروه را مي‌بيند مي‌گويد كه اين آهنگ‌ها را با تعداد سازهاي كمتري هم مي‌شود اجرا كرد چرا كه ساده هستند و نيازي به يك اركستر 30 نفري نيست اما در هر حال در اين گروه كه به جز دو- سه تن همگي نوجوان استند و در ميان 9 دختر هم به نظر مي‌رسد همگي از چشم بادامي‌هاي هزاره بايد باشند. بيشتر اركستر ملي آينده است.

 

هربار كه از ساربان ترانه‌يي مي‌شنوم يادم هست كه عاشقي بود البته ناكام و شايد سوز صداي‌اش از همين است يا نه! ابتدا عبدالرب ساربان- پسر ساربان ترانه معروف ساربان آهسته ران كه ... را به تقليد پدر خواند و بعد طبله نوازي و آخر فرهاد دريا باز دو ترانه ساربان را به شيوه خود‌اش اجرا كرد و زيبا هم باز خواني كرد كه خورشيد من كجايي، سرد است خانه من. خوب دو- سه ساعتي هم در محفل ساربان گذشت و...

 

بهانه‌يي براي دوستي

عادت كرده‌ام كه هر روز صبح اخبار  و مسنجر را مي‌بينم و يه پيام‌هاي آف لاين را. دو- سه ماهي است كه از مسنجر استفاده مي‌كنم قبلاً آن را جدي نمي‌گرفتم شايد چون درست نمي‌شناختم اما ارتباط با دوستان را عجب نزديك مي‌كند و "زمان و مكان" را در هم فشرده. همين مسنجر علاوه بر ارتباط و اطلاع گاهي به درگيري و بحث و قهر هم مي‌كشد. در هر حال مي‌شود آن لاين نشويي و مي‌شود با چراغ خاموش آن لاين باشي تا تو زمان گپ را تنظيم كني هر وقت وقت داشتي اما چه فرقي مي‌كند فكر مي‌كنم بهتر است آدم بايد دنبال بهانه‌يي براي دوستي باشد. 

 

باز هم امنيت

ديروز به ميزگرد برنامه "گفتمان" تلوزون طلوع رفتم. حفيظ منصور، وحيد م‍‍ژده، سياوش هم بودند و مجري رزاق مامون و بحث در مورد "موافقت‌نامه همكاري‌هاي دراز مدت ناتو با افغانستان" بود كه ميان رييس‌جمهور كرزي و سكرتر جنرال ناتو چهارشنبه هفته پيش امضاء شده بود. منصور و مژده ارزيابي خيلي منفي از آن و موافقت‌نامه‌هاي پيشين با امريكا و اروپا داشتند. گفتم "چرا بايد اين اعلاميه يا موافقت نامه‌ها را منفي و راز آلود ببينيم؟ اين در راستاي ايجاد ديپلماسي مستقيم است و موفقيتي براي ديپلماسي ماست و صرف چارچوب حقوقي مناسبات مار را با دول معظم دنيا تعريف مي‌كند و البته پاسخي هم هست به نگراني فزاينده افغانها از اين كه افغانستان ممكن است اولويت خود را از دست داده باشد بعد از موضوع عراق و ايران. نه خيلي خوشبين و نه بدبين باشيم. در واقع گرچه در اين اعلاميه‌ها و هم تصريح مي‌شود كه يك امريكا و غرب يك تعهد اخلاقي را مي‌پذيرند اما امريكا و ناتو در اينجا فراتر از آن، منافع استراتيژيك دارند و ما هم به اساس منافع ملي خود بايد بسنجيم كه...

 

پس چرا وضع امنت بدتر شده است؟ دشواري وضع امنيتي از آن‌روست كه در ابتدا نه ائتلاف و نه ناتو پيش بيني نمي‌كرد كه روزي وضع امنيتي افغانستان دشوارتر از عراق شود كه شده است اما ضعف عمده بيشتر از اينكه در قوت و ضرب نظامي باشد، در نبود يك ديپلماسي امنيتي حامي از آن است، يعني فشارهاي لازم بر منابع تروريسم بر پاكستان و بعضي كشورهاي منطقه آن طور كه بايد، وارد نمي‌شود و همچنين بايد بپذيريم كه تغييري لازم است از مبارزه صرف نظامي به راه‌حل‌هاي فرهنگي و سياسي و ..."

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/20ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط یاسین   | 

کابل. امروز جمعه ساعت 9.15 برای استقبال از استاد واصف باختری به میدان هوایی رفتیم. حدود ساعت 10 در سالن پذیرایی VIP داکتر سنتا، داکتر دادفر- وزیر تحصیلات، نجیب روشن- رییس رادیو و تلوزیون ملی، برنا کریمی، زلمی هیوادمل و حدود 30 تن از محصلان دانشکده ادبیات دانشگاه کابل، خبرنگاران و گزارش گران تلوزیون ها آمده بودند. باختری به خاطر کسالت مصاحبه نکرد و حضرت وهریز در مصاحبه یی بازگشت باختری را به به بازگشت سولژنیتس نویسنده شهیر روس تشبیه کرد که (که مردم برای استقبال پیاده از مسیرهای طولانی به استقبال اش آمده بودند). بد نیست گاهی اهل علم و ادب هم استقبال شوند و بزرگی منحصر به وکالت و وزارت و داشتن موتر و قصر محدود نماند.

با 5 دقیقه تاخیر از میدان هوایی حرکت کردیم و در میدان مسعود- در 100 متری سفارت امریکا حمله انتخاری شدیدی رخ داده و پلیس مانع رفت وآمد می شد، نگران شدیم و بعد از تماس های زیاد مطمئن شدیم. و در اخبار شندیدم که بیش از 16 تن کشته و جمعی زخمی شدند و انتحار کننده موتر کرولای خود را در میان کاروان در حال عبور نیروهای امریکایی منفجر ساخته است و حدود 7 تن از آن نیروها هم کشته شده اند. این واقعه درست یک روز بعد از سفر جنرال مشرف به کابل رخ می دهد.

مشرف در کابل با افتخار از توافق و سازش با طالبان سخن گفت و شب در کنفرانس مطبوعاتی کرزی به کنایه گفت که "جلالت مآب رییس جمهور(پاکستان) با عناصر تروریست و طالب موافقت نامه امضاء کرده اند"! همان شب در برنامه "ثانبه های داغ" تلوزیون ملی گفتم که: "امضای این موافقت نامه در واقع شناسایی ضمنی طالبان است و مشرف این خبر را هم تحفه و هم به مثابه ابزار فشار به کابل آورده است تا نشان دهد که او با طالبان مشکلی ندارد و اگر مشکلی هست مشکل افغانهاست. نمی توان میان طالبان افغانی و طالبان پاکستانی تمایزی قابل شد، شبکه های تروریستی در همه جا، در منطقه و در سطح جهان به هم پیوسته است و اگر مشرف با بخشی که در پاکستان مستقر است سازش کرده است این در واقع رفع مسوولیت پاکستان در مبارزه با تروریسم است و اینها دقیقاً کسانی هستند که برای مبارزه در این سو (در افغانستان) سوگند یاد کرده اند و بعد از این باید منتظر حملات منسجم تر و با قوت بیشتر عناصر طالب باشیم."

مشرف در همان کنفرانس مطبوعاتی طالبان را به سه دسته تقسیم کرد: یکی طالب مذهبی و مردم عادی٬ دوم: طالبانی که با آنها سازش کرده ایم و سوم طالب چرسی. در واقع مشرف دقیق گفته است بخشی از طابان از همین مردمی است که با تعلیمات مذهبی خشک و تعصب تربیت شده اند و اکثر اینان از فرزندان مهاجرین و کشته شدگان در جهاداند که در آن مدارس تعلیم یافته و جز همان چیزهایی که به آن درس داده اند را نمی شناسند و این گروه را می توان جامعه طالبانی هم نامید و بخشی از طالیان که وظیفه رهبری٬ بسیج و سازماندهی را برعهده دارد همان هایی است که در ارتباط با شبکه های آی اس آی هستند و اگر طالبان دولتی بنامیم درست تر است این گروه نه همگی ملا هستند و نه مانند جامعه طالبانی خشک مغزاند٬ آنان در واقع در آنچه پاکستان از آن می خواهد متخصص اند. و گروه سوم که مشرف  طالب چرسی نام گزارده است طالب جنگجو و خشنی هستند که از پیچ و خم سیاست پاکستان در مورد طالبان را گاهی درک کرده نمی توانند و این گروه حشن و افراطی حتی برای پاکستانی ها هم خطرناک هستند و گمان من این است که مشرف آن ۸۰ هزار اردو را برای سرکوب و مدیریت این گونه طالب آورده است.

به خانه (خواهر) استاد باختری در مکرویان رفتیم، قسیم اخگر هم آمد، در برگشت با حضرت وهریز و اخگر در باره تروریسم انتحاری حرف زدیم، اخگر ناامید بود به ویژه از مردم! گفتم استادحداقل باید فکری کرد که حال مردم بهتر شود. حتی اگر مردم بارها در انتخاب هایشان اشتباه می کنند.

سه شنبه ساعت 13.30 در تالار مطبوعات وزارت خارجه مراسم بزگداشت احمد شاه مسعود برگزار شد و خرم- وزیر اطلاعات، فرهنگ و جوانان زودتر آمده بود، دفتری در اختیارش قرار دادیم تا سخنرانی اش را بنویسد و آماده شود و در سمینار ابتدا معاون اول و بعد داکتر سپنتا سخنرانی کردند و پس از آن خرم.

بعد از ظهر به لیسه استقلال رفتیم برای تماشای تیاتری که در سومین جشنواره تیاتر بود. از میان بازی گران گرچه سه- چهار تن نقش زنان را باز می کردند اما فقط یکی شان دختر بود و بقیه پسرانی در هیات زنانه! داستان نقد زهد ریایی یک مرد روحانی بود که پس از مدتی اقامت در منزل کسی، با زن خانواده سر و سری داشت و قصد دست درازی! برای اینکه حساسیت ملاهای خودمان برانگیخته نشود و کسی گمان نبرد که ملاهای ما هم خدای نخواسته این گونه تمایلاتی دارند! در این نمایش از نمادهای مسیحی استفاده شده بود. در هر حال این حسابگری ها را بعد از نمایش یکی از مدیران گروه هم توضییح داد. فضای نمایش خوب بود و رفتار و حرکات کمی غیرحرفه یی اما دلچسپ بود و آزادانه انجام می شد به ویژه در حرکات زاهد و ارتباط اش با خانم خانواده. زیاد خندیدم و خوش گذشت، چراکه هر کسی خوب می داند که این داستان روزمره زندگی جامعه ماست.

چهار شنبه صبح سکرتر جنرال ناتو به کابل آمد و "موافقت نامه همکاری های بلند مدت" را با کرزی امضاء کرد در متن این موافقت نامه مواد بسیار همکاری و مساعدت ناتو در درازمدت به امنیت، بازسازی و تجهیز پلیس و اردوی ملی و مبارزه با شبکه های تروریستی توافق شده است. عصر مشرف به کابل آمد هر چند سعی داشت خود را خونسرد نشان دهد اما هر دو رییس جمهور نمی توانستند تعارضات را در پس ادب دیپلماتیک پنهان کنند.

پنج شنبه صبح به دانشکده ادبیات دانشگاه کابل رفتیم و بعد به مراسم بزرگداشت احمدشاه مسعود در خیمه باقی مانده از لویه جرگه در پولی تخنیک، ساعت 11 رسیدیم؛ تالار پر بود وقتی وارد شدیم محمد محقق سخنرانی می کرد و آخر سخنرانی اش بود که گفت به قول مکزیکی ها که می گفتند: "زاپاتا نمرده است ما هم می گوییم مسعود زنده است و بین ماست". بعد از محقق نماینده جامعه اروپا و بعد داکتر عبدالله درباره خوبی های مسعود سخنرانی کردند و ما برآمدیم.

بعد از ظهر به تلوزیون ملی رفتیم و با نجیب روشن حرف زدیم. نجیب روشن تلوزون ملی را از حالت سوت و کور درآورده و نور و نوایی آبرومند داده است و هر بار که او را می بینم، درباره برنامه های جدید تلوزین ملی حرف می زند و امیدوار است که این دستگاه فرسوده را به سطح رقابت با تلوزون های طلوع و آریانا برساند. عصر باز برای دیذن تیاتر به لیسه استقلال رفتیم اما دیر شده بود.

و اکنون که این یادداشت را می نویسم جمعه شب است. به سه روزی فکر می کنم که گذشت، روزهای آینده چه خواهد شد نمی دانم اما راهی نیست باید زندگی کرد با اشباح تروریست های قابل اعتماد یا چرسی!

+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/18ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط یاسین   | 

ازدوستانی که این نوشته ها را می خوانند یا می آیند خوش نمی کنند و نمی خوانند. کسانی که پیام می نویسند و یا نمی نویسند. از بزرگوانی که نقد می کنند و یا فقط وعده آن را می دهند از همه جهانی سپاس!

مدتی است که تکنالوژی ما به نرم افزارهای جدیدی دست یافته است که البته خیر اش به ما هنوز نرسیده اما یکی از شر های اش همین که دیگر پیام گیر وبلاگ از ابن جا باز نمی شود.

من هر روز نوشته های بسیار خواندنی سخیداد هاتف را می خوانم و در جمع دوستان بارها تکرار می شود و هر کسی به نحویی آفرینی بر لطف طبع هاتف می گوید.

و نوشته های میر حسین مهدوی که مثل مرچ تند است و نمی دانم این بار باعث تبعید اش به کجا خواهد شد اما خواندنی است.

و اخیراً نوشته های محمد علی هروی را در وبلاگ گفتارها هم می بینم. گرچه گفته می شود که این نام مستعار از داکتر مهدی است! که در این هیات وارد دنیای اینترنتی شده است. در هر حال هروی اگر از نام اصلی اش استفاده می کرد بهتر بود و حداقل می توانستم پاسخ نقد اش را بدهم.

و نوشته های دیگر دوستان را در سایت آسمایی، پیمان ملی، گفتمان و آرمان را مرتب ... می خوانم و ...

این هم برای ننوشتن پیام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/08ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط یاسین   | 

شش ماهی است هر شب ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه همه خانواده ها در شهر و ده افغانستان ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/05ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط یاسین   | 

صد روز از به دست گرفتن سکان وزارت امور خارجه و دستگاه دیپلماسی کشور توسط داکتر رنگین دادفر سپنتا می‌گذرد و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/01ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط یاسین   |