این صفحه شام نوشتهای انتقادی من در گستره اجتماع، اندیشه روز و رویدادهاست.
تلوزیون ملی در گذشتهیی نه چندان دور یگانه رسانه صوتی و تصویری در کشور بود و به همین لحاظ اهمیت استراتیژيک داشت؛ هر کسی که به دنبال قدرت و یا جایجایی قدرت میبود، اول آن را «فتح می کرد» و بعد همه میفهمیدند که قدرت جابجا شده یا "پادشاه گردشی" شده و به این ترتیب همه به ترانههای انقلابی گوش میدادند و منتظر ميماندند که کی با نطق زمامدارانه، مردم را از ریاست خود مطلع میکند. و الخ...
اما پس از ۲۰۰۱ که تلویزیون های خصوصی وارد میدان شدند و قبل از آن البته ویدیو و ماهواره و اینترنت همه گیر شده بود؛ دیگر تلویزيون ملی آن غول استراتیژک نبود. ویرانهیی شده بود با خاطراتی از گذشته! و این گذشته را در برنامههای این تلویزیون بیشتر میدیدی که حتی مجریان هم با همان آهنگ و صدا در گلو، با اکویی که یادگار دوره شکوه ترکتازی بود، گپ میزدند، غافل از این که حالا طلوع با استخدام خوبرويان همه را پای آن میخکوب میکند و مردم زهرا موسوی را با لهجه ایرانیاش بر پیر دختران ملی ترجیح میدهند.
نجیب روشن ریاست این دستگاه به گل نشسته را سال گذشته برعهده گرفت. اوایل که او را میدیدم میگفتم، امیدوارم موفق شوی اما من به تلویزیون دولتی اعتقاد ندارم و فکر میکنم هر چه زودتر گلیم آن جمع شود و به دانشکده خبر و سينما تبديل گردد، باری گران از دوش دولت برداشته می شود. با وجود این همه رسانه کوچك و بزرگ داخلی و بینالمللی، چه احتیاجی هست که 1500 نفر که بيش از سه وزارتخانه در افغانستان است جمع شوند و بالاخره برنامههایی را پحش کنند که بيشتر از 3 درصد تماشاچیان را در خوشبینانهترین برداشت، جذب کرده نمیتوانست. در حالی که طلوع با ۱۸۰ کارمند ۷۰ درصد بیندگان را داشت.
چندی پیش که با روشن به تلویزیون رفتیم و بخشهای بازسازی شده را نشانمان داد، چیز دیگری بود فراتر از انتظار! تالار بازسازی شده و شیک با گنجایش حدود 5۰۰ نفر با نورافکنها و پردههای نو و تصاویر بزرگ هنرمندان افغان واقعاً ديدني است. استدیوهای شیک و رنگ و جلادار، بخش خبرهای ملی و بینالمللی، کودکان، و .... احساس خوبی پيدا كردم.
نجیب روشن برنامهها را هم رنگ و نوایی داد. هرچه بیشتر دختران و زنان نه پیر، بلکه جوانتر و خوبروتر و با اعتماد بیشتر به نفس و با انرژی هم خواندند و هم مجریانی که دیگر خستهکن نبودند و از همه مهمتر رسم اخبار تغییر کرد و دیگر گزارش کارهای روزمره دولت از رییس جمهور تا شاروال به ترتیب بست و رتبه نبود بلکه معیارهای خبررسانی مورد توجه قرار گرفت. این اصلاح آخری را آسان تصور نکنید چرا که بنا به سنت دیرین هر وزیری که دیداری یا جلسهیی یا نهالشانی یا بازدیدی داشت، بایست در سرویس خبری ساعت های هفت و هشت جا داده می شد.
مثلاً وزیر صحت از شفاخانهیی بازدید کرد و شاروال به دشت برچی مسافرت کوتاهی به عمل آورد! خدا نکرده، اگر مهمان عالیرتبه خارجی می داشتیم، تمام سرویس خبری به همین امر اختصاص می داشت: خبر ملاقات ها به اساس رتبه از بالا به پایین!
همه مقامات نتظار داشتند که شب با خانواده پای تلویزيون بشیينند و نیم ساعت در باره خود، گزارش و خبر ببینند. و اگر پخش نشود مستقیم به رییس عمومی تلویزیون تماس بگیرند که چه شد، خبر ما؟
همه این ها را روشن نه با آن ۱۸۰۰ مواجب بگیر بلکه با 20-25 نفري که با خود به تلویزیون آورد، به ثمر رسانید و اعتراضها هم از همین جا آغاز شد. چراکه تعدادي از اینان به لحاظ قومی هزاره بودند -همان مردمی که چهره شان را در تلویزیون ملی هرگز نشان نمیدادند؛ روشن نه خود هزاره است و نه نسب پدری یا مادریاش به آن قوم ارتباط دارد و تنها به خاطر اطمینان از تخصص، کسانی از این مردم را به همکاری دعوت کرده بود.
نابخشودنیتر از گناه پيشين، آزردگی تبارگرایان و بنیادگرایان بود که هرچند در همه چیز باهم اختلاف دارند اما در مورد اصلاحات تلویزیون ملی به اتفاق نظر رسیدند که برآیند آن چیزی جز انحطاط فرهنگ، خوارداشتن اهل اندیشه و هنر نبوده است. گرچه روشن برنامههای معارف اسلامی و زبان های پشتو و دری را غنامند و پرمعناتر پخش ميكند.
در اداره تلویزیون هم بسیاری روشن را با چشم خوب نمیبینند چراکه او مشاوران جوان را بر رییسان و مدیران فراوان اما بیخبر از تلویزیون و ارتباطات مدرن برتری داده و بر صدر نشانده و جای آنانی را تنگ کرده است که عمری خاک اداره را خورده اند.
نجیب روشن در تلویزیون ملی ابتکارهای قابل قدری را روی دست گرفت، از جمله سرپا نمودن ارکستر ملی جوان اما پویا، معرفی سحر آفرین، دختری که از این کانال معرفی شد و خواننده پرآوازه یی خواهد شد، بزرگداشت ساربان و آوردن هنرمندان پیشکسوت افغان مانند: فرهاد دریا، وجیهه و فرید رستگار، نغمه، شاعر برجسته سمیع حامد را به تلوزیون ملی آورد؛ همهی این بزرگان ادب و هنر آرزوی بازگشت و یاد خاطرات خود در دبستان تلويزيون ملی را داشتند. این کار آخری روشن که با ارکستر و جمعی از نونهالان به وزارت ها و سرکها آمد و برای سیل زدگان بادغیس چندصد هزار افغانی جمع کرد و حس همدردی ملی را – برای نخستین بار به این شیوه و با زيبايي- باز در افغانها زنده نمود.
برای اولین بار بازیهای جام جهانی فوتبال (2006 آلمان) با مجوز قانونی به صورت "زنده" از تلويزیون ملی پخش شد كه از همه تلوزیونهای خصوصی پیشتر افتاد.
ابتدا خواستم این گفتاری باشد در نقد نجیب روشن و سیاست اصلاحی او، اما حالا که کسانی نه با نقد سازنده بل با شیوه ژورنالیسم لومپنی چنان عرصه کار را بر او را تنگ کردهاند که مجال هیچ نوع اصلاحی را ندارد نه آن گونه که پیش میبرد و نه این كه فرصت طرحهای نو دیگر را دارد. با آنهم بعضی از چیزهایی را هنوز قابل گفتن میدانم، شاید براي روشن یا جانشين مدرن تر از او (!) که به تلویزیون بیاید، به کار آید:
نخست: هر سیاستگذار فرهنگی باید بداند که فرهنگ نیز یک کالاست و مانند هر کالایی تابع قانون بازار و رقابت و صد البته سود که "دست نامرئی" کنترل بازار در آن است. بیچارگی اهل فرهنگ و روشنفکر ما از آن روست که نمیتوانند کالای فرهنگی را به "سرمایه اقتصادی" بدل کنند و برعکس نیز. البته روشن این کار را کرد و حدود ۴۰۰ هزار دالر درآمد اعلانات را به حسابی واریز کرد كه درصدي از آن برای بازسازی تلویزیون خرچ کرد که بهانهیی شد برای سارنوال که چرا آن را ابتدا به حساب دولت واریز نکرده تا بعد از وزارت مالیه بگیرد. (در همان زمان 249 هزار دالر در همان حساب بود.) قصه اینکه روشن به هدایت شفاهی و بعد کتبی رییس جمهور استناد کرد و سارنوال متقاعد شد. ...
نکته اينجاست كه اگر تلویزيون ملی در دخل و خرچ مستقل نباشد و بر درآمدهای خود تکیه نکند توانایی همآوردی با رقبای خصوصی را بدست نميآورد که هر روز از فناوری بهتری استفاده ميكنند و پرزرق و برقتر میشوند. تز روشن این بود که تلویزیون ملی باید به عنوان یک دستگاه "خدمات عامه" تغییر کند یعنی از وزارت فرهنگ مستقل شده و زیر نظر رییسجمهور و مستقل به لحاظ مالی- اداری کار کند و فقط به مردم و رییس جمهور پاسخگو باشد؛ گرچه در آن صورت همه چیز یکباره درست نمیشود اما گرهی کلانی از این دستگاه به گل نشسته را خواهد گشود.
دوم: فرض کنیم همهی کاركنان تلویزيون ملي داراي فكر تجاري شدند و دنبال سود گشتند، چه نفعي به آنان خواهد رسيد؟ مثل هر كارمند ديگر دولت هيچ. باز همان معاش 2500 افغاني در پايان هر ماه، در حالي كه طلوع و آريانا از 300 تا ... ميدهند. و هر ماه كم يا زياد هم ميكنند كه دلگرمكننده كار بهتر و بيشتر ميشود. بنابراين اگر تز اول كه استقلال تلویزيون است عملي شود، راهي نيست مگر این که همهي كارمندان تلویزيون، حداقل غير از بخش اداري آن، بقيه بصورت قراردادي و با معاش و مزايايي قابل مقايسه با تلوزيونهاي خصوصي درآيد.
سوم: آوردن تغيير در ادارهيي كه 2500 كارمند (با تلوزونهاي ولايتها) دارد، اگر معجزه نباشد بيشك دشوار است. رهبري تلویزيون، هركه باشد بدون يك تيم نميتواند كار كند و روشن اين تيم را ايجاد كرد اما نتوانست آن را وارد ساختار تلویزون كند. بنابراين اين چند نفر در اداره به چشم بيگانگاني ديده ميشدند كه دير يا زود رفتنياند. با اين ديد كارمندان با هر بهانهيي مانع در برابر طرحهاي اصلاحي روشن و تيماش قرار ميدادند و زيان كلان ديگر كه از اين زاويه بر تلویزون وارد ميشود اين است كه از فرداي رفتن روشن، اين چند نفر هم جرات وارد شدن به تلویزیون را نخواهند داشت. و همه چيز به همان حالتي بر ميگردد كه بود.
چهارم: بدون تغيير اساسي در بدنه اداري يك دستگاه عريض و طويل مانند تلویزيون ملي، هيچ برنامهي اصلاحي راه به جايي نميبرد. نجيب روشن از ابتدا با ديد ليبرالي و مدارا با مديران و رييساني برخورد كرد كه بعد بلاي جاناش شدند، اگر اول اصلاحات را نه از خبر بلكه از تغيير مديران آغاز ميكرد حالا تلویزيون ملي حتي در نبود روشن با مديران كارفهم پيش ميرفت و احتمال برگشت به عقب چنان نگران كننده نبود كه امروز هست.
قصه اینکه، آخر این سناریو چه خواهد بود؟ نجیب روشن در مصاحبهیی با آخرین شماره "هفته نامه کابل" گفته است که اگر تلویزيون ملی به رسانه "خدمات عامه" تغییر نکند، نمیتواند به کار ادامه دهد. تصمیم نهایی را رییس جمهور می گیرد؛ اما مردم باید بگویند که چه نوع تلویزيونی را خوش دارند؟ آیا تلویزیون به شکل و نمای قبل، آن گونه که مخالفان و منتقدان روشن می خواهند، برگردد یا اصلاحات تداوم یابد؟ و روشنفکران و اهل ذوق و هنر باید بگویند کدام را خوشتر دارند؟ و نجیب روشن به خاطر آوردن نشاط و سواد در تلوزیون ملی چه گونه پاداشی باید دریافت کند؟
كابل
4دسامبر2006
این روزها دعوای اهالی پارلمان برای معاش و امتیازات 140 هزاری مساله یی ملی(!) شده است. دیشب رمضان بشر دوست متن نامه ی این درخواست از وزارت مالیه را به خبرنگاران نشان می داد و نماینده هرات در دفاع از معاش خواسته شده می گفت: من هر شب بیش از ۱۰ مهمان دارم و در هر ماه دو هزار دالر باقی می آورم و نماینده دیگری می گفت که پست نماینده پارلمان برابر پست وزراست و چرا نباید از همان امتیازات که وزیران دارند، آنها هم برخوردار شوند.
وزیر مالیه موضوع را به کابینه واگذار کرده است و نمی دانم کابینه چه خواهد کرد یا چه می تواند. چرا که نمایندگان پارلمان خود منصب قانون گذاری را در دست دارند و اگر حتی بیشتر هم بخواهند از نظر قانونی می توانند و کسی جلودارشان نمی تواند شود.
معاش چیز خوبی است و کسی از پول بدش نمی آید و عاقلانه هم نظر نمی رسد که تصور کنیم کسی از پول بداش بیاید و یا کمتر بخواهد.
اما سوال حل نشده مردم گرسنه و سرما زده افغانستان هر بار که این مناظره مضحک را در تلوزیون تماشا می کنند از خود، شاید این باشد که آیا این ها برای همین به پارلمان رفته اند که برای خود کار و معاش تهیه کنند یا امور مهم تری در لایجه وظایف شان است.
چرا مردم از قانون اطاعت می کنند؟ این پرسش اساسی در فلسفه حقوق است. شاید به این دلیل که "حس درست" هر کسی باور دارد که قانون به نفع اوست حتی اگر در شرایط حاضر به ضرر اش باشد و این حس اخلاقی انسان را وادار به احترام به قانون می کند و زمانی این حس اخلاقی در مردم قوت می گیرد که مرجع قانون گذار به اخلاق که پشتوانه قانون است پاینبدتر از شهروندان باشد در غیر آن، قانون امر غیر اخلاقی و شاید ظالمانه به نظر برسد و آیا اجرای چنین قوانینی ممکن است؟
به این نتیجه رسیده ام که این پارلمان مشروعیت و مرجعیت اخلاقی خود برای قانون گذاری را از دست داده است و مردم به آنها به چشمی احترام آمیز نمی نگرند.
تنها فایده آن همه وقت کشی که در پارلمان می شود و هر شب در تلوزیون می بینیم ظنزهایی است که تلوزیون طلوع از خواب نمایندگان در جلسات رسمی نشان می دهند یا بشر دوست در حال فریاد زدن است و کسی گوش نمی دهد. یا به خبرنگاران توهین می شود. من که نشنیده ام که این پارلمان در این مدت حتی یک قانون تصویب کرده باشد.
آیا افغانستان به این پارلمان احتیاج دارد؟
حفیظ منصور در پیام مجاهد مقاله یی در تجلیل از حبیب الله کلکانی نوشته و جالب تر این که منصور از بررسی تاریخی آن فراتر رفته و این واقعه تاریخی را با رویکرد قومی به مسایل دوره جهاد و مقاومت در برابر طالبان و حتی مسایل امروز کشانده است. و حتی نسبت به نیات امان الله برای نوسازی افغانستان با تردید نگریسته است.
قصد نقد نوشته منصور را ندارم. اما می اندیشم اگر افغانستان با ایده های امان الله ساخته می شد، چی می شد. و اگر امارت حبیب الله کلکانی معروف به بچه سقاو دوام می یافت افغانستان به چه روزی در می آمد؟ شما راه کدام را می پسندید؟ راه امان الله یا ...؟ آنچه امان الله به عنوان پیشتاز نوسازی مدرن و سکیولار انجام داد و اگر موفق می شد کسی بر او انتقادی روا نمی داشت مانند هم دوره هایش در ایران و کمال آتاتورک در ترکیه.
چندی پیش از آرامگاه آتاتورک بازدید کردیم و تاج گلی هم با مراسم نظامی خاص آن گذاشتیم و در آن مراسم به این خیال بودم که اگر امان الله موفق می شد مثل آتاتورک، افغانستان حالا به کجا می رسید و هیات های خارجی که به کابل می آیند و کم هم نیستند بر آرمگاه او می رفتند و تاج گل می گذاشتند و ادای احترام به او و به یک افغانستان مدرن می کردند.
ترکیه پیشرفت می کند چون نگاه به اروپا دارد و افغانستان پس می ماند چون نگاه به پاکستان دارد که نه توسعه بلکه صادرکننده الگوهای ضد توسعه است.
گرچه نوسازان اولیه افغانستان هم به اروپا نظر داشتند اما در دو ـ سه دهه اخیر و از برکت جهاد الگوی ذهنی و راه عملی و همه اندیشه و رفتار اهل سیاست کم کم پاکستانی شده است و آیا این راه به توسعه خواهد برد؟
"اگر خنده کنی خنده کنم، اگر گریه کنی من چه کنم"
دیروز نجیب روشن - رییس رادیو و تلوزیون ملی همراه با گروهی از کودکان برای جمع کردن کمک به سیل زدگان غرب و شمال آمدند و به صورت تک خوانی و جمعی همین ترانه که "اگر خنده کنی..." را خواندند. خیلی متاثر شدیم.
خوب است گاهی خود با کمک هم بر بعضی از مصایب مرهمی بگذاریم، حتی اگر حل کرده نمی توانیم.