تبليغاتX
فراتر از نیک و بد

فراتر از نیک و بد

روزنوشت‌ها

یادداشت: چند روز پیش استاد قسیم اخگر مدیر مسوول و سنجر سهیل صاحب امتیاز روزنامه ۸ صبح را به مناسبتی در وزارت امور خارجه دیدم. سنحر خواست که به مناسبت یک سالگی ۸ صبح چیزی بنویسم؛ به درخواست او، نظر پراکنده یی نسبت به ۸ صبح و ژورنالیزم افغانی نوشته ام که در ویژه نامه یک سالگی 8صبح روز پنج شنبه ۲ جوزای ۱۳۷۸ نیز نشر شده است و شاید خواندنش در اینجا نیز خالی از فایده نباشد.

از یک سال پیش تا امروز, هر صبح با اشتیاق انتظار رسیدن 8 صبح را داشته‌ام و در هر شماره آن مطالب خواندنی یافته‌ام. گاهی علاوه بر مرور صبح‌گاهی, روزنامه را به خانه برده و باز با دقت بیشتر می‌خوانم. روزهایی هم که روزنامه نرسیده است از وب سایتش بازدید می‌کنم و مقاله‌هایی را از آن پرینت گرفته‌ام تا در آرامش شبانه با دقت و حوصله بیشتر بخوانم.

روزنامه 8 صبح در یک سال نشر خود روزنامه نگاری افغانستان را یک گام بلند به پیش برده است. 8 صبح اکنون بیشترین شمار خوانندگان روزنامه در افغانستان را به خود جذب کرده، در جامعه‌یی که روزنامه خواندن بر خلاف بسیاری کشورها نه تنها عادت روزانه عمومی نشده است؛ بلکه کمتر کسی رغبت به خواندن نشریه‌ دارد  8 صبح در این میان یک استثناست. در این نوشته می‌خواهم به برخی جنبه‌های جاذبه این روزنامه در فضای روزنامه‌نگاری افغانستان و توقعی که از 8 صبح دارم، اشاره کنم. هرچند این روزنامه هنوز هم تا روزنامه شدن اگر نه در سطح روزنامه‌های معتبر بین المللی که حتی برای برابری با روزنامه‌های کشورهای همسایه ما, راه دراز پیش رو دارد. گرچه به گمانم این گونه مقایسه درست نباشد؛ ما تنها می‌توانیم 8 صبح را در مقیاس روزنامه‌های افغانستان و برتری‌های آن را در حرفه روزنامه نگاری افغانستان ارزیابی کنیم و توقع‌ خود را برای تقویت و ارتقای آن با در نظرداشت امکانات موجود برشماریم.

برجسته‌ترین امتیاز 8 صبح برکنار ماندن از سیاست‌زدگی است که آفت همه‌گیر ژورنالیزم افغانی است. از آوان تولد، ژورنالیزم افغانی به تب ایدیولوژی و سیاست زدگی آلوده شد و از آرمان واقعی آن که روشنگری و جستجو و افشای حقیقت برای افکار عمومی است، دور ماند. تصویر عمومی غالب از نشریه در افغانستان که با تاسف قرین به واقعیت است و مردم به تجربه آموخته‌اند که پیش از خواندن، بر پیشانی یک روزنامه، هفته نامه و ماهنامه ابتدا مهر ایدیولوژی خاص یا حزب و جریان سیاسی خاص را جستجو کنند؛ این آفت که بیشتر از میانه دهه 60 با انتشار نشریه "خلق" و در پاسخ به آن, دیگر نشریه‌های گروه‌های چپ و راست  و اسلامی  رونق گرفت و در دهه‌های 80 و 90 با نشر جریده‌های احزاب جهادی رسم عام یافت، به گونه‌یی که تصور انتشار یک نشریه مستقل و حرفه‌یی ناممکن  شد. حتا در دوره فعلی نیز پس از قریب 7 سال، باز بیشترینه کمیت نشریه‌ها وابسته‌ به احزاب و جریان‌های سیاسی است و افزایش کمی رسانه‌های نوشتاری، شنیداری و دیداری به معنای قوت یافتن گروه‌های سیاسی برای انتشار منظم‌تر و نهادینه‌تر و در نتیجه تثبیت نقش شان در بازی‌های سیاسی و آشفتگی بیشتر فضای سیاست خواهد داشت. در واقع تنها تعداد انگشت شمار رسانه معتبر را می‌توان سراغ گرفت که دنباله رو و مبلغ چشم و گوش بسته یک جریان یا حزب و حتی یک فرد خاص نباشد. این افزایش قارچ گونه در حد بسیار کمتر از خوش‌بینی ما، ژورنالیزم حرفه‌یی و جامعه مدنی را تقویت می‌کند.  

هر حزب و جریان سیاسی و ایدیولوژیک و دولت حق دارد رسانه‌یی که اندیشه‌ و نظر و واکنش این جریان خاص را بازتاب دهد، نشر کند. حتا در غرب نیز چنان نشریه‌هایی وجود دارد. اما جریان غالب ژورنالیزم در اختیار رسانه‌های حرفه‌یی و مستقل است. بجز دوره‌های کوتاه انتخابات و بحران‌های سیاسی، نشریه‌های حزبی کمترین شمار خوانندگان را دارد. 8 صبح نیز روزنامه‌یی است که از این زاویه قابل نقد و بررسی منصفانه است، بی‌طرفی و نگاه منتقدانه 8 صبح با اتکا به نورم‌های ژورنالیزم در حد قابل ستایش برای نخستین بار در افغانستان قابل ارزیابی است.

باور ندارم که ژورنالیزم حرفه‌یی به معنای نداشتن هیچ نوع جهت و آرمان انسانی باشد. ژورنالیزم نیز مانند دیگر پدیده‌هایی که رهاورد مدرنیته است، آرمان‌هایی در بطن خود دارد که زاینده انرژی و پیشرفت آن است، دفاع از حق دسترسی آزاد به اطلاعات، حق دانستن و از انحصار برآمدن و عام شدن دانش و به طور کلی آنچه "روشنگری" به تعبیر ایمانویل کانت "برون آمدن انسان از نابالغی‌ست که گناهش به گردن خود اوست."  گفته می‌شود، این‌ها ارزش‌های بنیادین آن است. ژورنالیزم نیز تکاپوی انسان مدرن برای آرمان هرچه انسانی‌تر ساختن زندگی بشر را نشان می‌دهد در این زمینه بدون این که بخواهم وارد بحث‌های انتقادی شوم که رسانه‌ها را سازنده گفتمان شبکه قدرت و واقعیت‌های وانموده ارزیابی می‌کند و راستی در غرب این نقدها بر رسانه‌ها وارد است اما ما بدون وارد شدن در وادی‌های نامربوط به جامعه ما، خوب‌تر است ابتدا درست و عمیق  بنیادهای‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مدرنیته را بشناسیم و سپس در پی نقد آن برآییم وگرنه گرایش به نقد شتاب زده از منظر پسامدرنیست‌ها- که جمعی از روشنفکران را مجذوب ساخته است- ما را همچنان در همسویی و در کنار نیروهای پیش مدرن نگه می‌دارد که آفت دیگری‌ست که سر راه مدرن شدن ما در سده 21 شده است.

امتیاز مهم دیگر روزنامه 8 صبح، در سالی که از نشرش گذشته است اهمیت محوری دادن به بحث "حق" است. قریب نیمی از صفحه‌های 8 صبح را مطالب حقوق بشری پر کرده است؛ چاپ گزارش‌های کمیسیون مستقل حقوق بشر، برجسته‌کردن خبرهای نقض حقوق بشر به ویژه در مورد زنان و با ارزش‌تر از همه، نشر نقد و بررسی مفاهیم اولیه حقوق بشر که به گسترش فرهنگ حقوق بشر کمک می‌کند.

جامعه در حال بازسازی افغانستان بیش از هر چیزی به بازسازی اخلاقی نیاز دارد؛ اخلاق سنتی سست شده و فروریخته است و نورم‌های اخلاق مدرن جاگزین آن نشده است. جامعه افغانی در بحران بی‌اخلاقی به سر می‌برد، اکنون هیچ ارزش معتبری که باید جامعه و هر افغان خود را بر صراط آن مستقیم کند وجود ندارد. در این زمانه سرگشتگی و آشفتگی روانی و ذهنی، کدام ارزش‌ها می‌تواند افغانستان را به آینده زندگی انسانی رهنمون گردد؟ یک پاسخ روشن که به گمان من روزنامه 8 صبح مروج آن است این‌ست که تنها ارزش‌های حقوق بشر که دستاورد تجربه تاریخی بشری و امر پذیرفته جهانی است و تصویر زندگی انسانی را به گونه روشن ترسیم می‌کند. حقوق بشر فراتر از اعلامیه‌هایی‌ست که از تصویب اسامبله عمومی ملل متحد گذشته است یا "حرف مفت" نیست بلکه چکیده تجربه تاریخی بشر برای بنیاد گزاردن و جمع‌بندی نورم‌های جامعه انسانی است، از این منظر می‌توان 8 صبح را روزنامه حقوق بشری کابل نامید.

نقد و بررسی سیاست حاکم دولت و جریان‌های سیاسی نیز از خواندنی‌ترین صفحه‌های 8 صبح است. در کابل روزنامه‌های دولتی مانند انیس چنان موضع خنثی دارند که به خواننده هیچ انگیزه خواندن نمی‌دهد، در مقابل روزنامه‌های مخالف نیز چنان در نقد ضعف، ناراستی و فساد دولت بدون اسناد و شواهد حتی با تکیه بر شایعه‌ اغراق می‌کنند که گویا هیچ دستاورد مثبت وجود نداشته است! این روزنامه‌ها راه تغییر و بهبود را پیشنهاد نمی‌کنند بلکه بیشتر نوعی فروپاشی و سقوط سیاسی را تبلیغ می‌کند یا بر راه‌حل‌های غیرممکن انگشت می‌گذراند. روزنامه 8 صبح در نقد دولت راه اعتدال را پیش گرفته است که راه اکثریت مردم افغانستان است.

نقدهای سیاسی 8 صبح در حد زیاد خواندنی و هدفمند بوده است به ویژه نقدهای 8 صبح از سیاست همسایه‌های ما- ایران و پاکستان- در مورد اخراج و بدرفتاری پلیس این کشورها با پناهندگان افغان در حمایت از شهروندان بی‌پناه افغان در کشورهای همسایه و نقد جنبه‌های سیاست منفی این کشورها در مورد امنیت و بازسازی در افغانستان، نقطه‌ قوت، سازنده و تاثیرگذار 8 صبح در بوده است.

صفحه خبرها و تحلیل‌های مسایل بین‌المللی و صفحه اندیشه 8 صبح بیشتر ترجمه‌ از نشریه‌های معتبر یا از اینترنت است. واقعیت است که افغان‌ها پیش از وسوسه نقد و نظر و تیوری پردازی باید به مفاهیم، تیوری‌ها و اندیشه معاصر و کلاسیک آشنایی و درک عمیق‌تر دست یابند که فقط از راه ترجمه آثار اندیشمندان بزرگ میسر می‌گردد و از طرف دیگر، ترجمه از راه درگیر کردن زبان با مفاهیم نو، زبان را غنی می‌سازد و امکان فکر و اندیشیدن به زبان‌های غیر علمی بومی را فراهم می‌کند، تا زبان ما مدرن نشود و مفاهیم مدرن به زبان بومی ترجمه نگردد و به زبان خود، مدرن اندیشه نکنیم، مدرن نمی‌شویم. مدرنیته بیش از آن که از راه وارد نمودن اجناس مدرن وارد گردد از راه مدرن سازی زبان کسب می‌گردد.

نشر ترجمه‌ها در 8 صبح تلاش ارزشمند است اما بایسته است 8 صبح در نشر ترجمه‌ها به حق مالکیت معنوی عنایت و وسواس و تعهد اخلاقی بیشتر به خرج دهد و حداقل مطالبی که از وب‌سایت‌ها نقل می‌کند با ذکر دقیق منبع باشد و حتا در صورت امکان تلاش گردد تا پس از رضایت مترجم و نویسنده اصلی مبادرت به نشر آن کنند.

باز اگر از زاویه دیگر به موضوع زبان در 8 صبح توجه کنیم؛ برجسته‌ترین ویژگی این  روزنامه، توجه خوب به ویرایش وگرایش به نگارش زبان نگاره  نو فارسی است. غلط‌های تایپی بسیار کم است و از نوگرایی‌ها در زبان نگاره واژه‌ها در حد چشم‌گیر بهره برده می‌شود که خواننده حتی با خواندن چند شماره  این برجستگی و امتیاز این روزنامه را به نیکی می‌بیند، 8 صبح حتی نیم‌فاصله را نیز در نظر می‌گیرد که خط تایپ فارسی را بسیار زیبا می‌کند و نظم می‌بخشد، این همه خدمتی است که 8 صبح به پیشرفت زبان دری در افغانستان می‌کند و من نه به عنوان اهل فن این رشته، بلکه تنها از روی علاقه شخصی‌ به درست نویسی زبان مادری‌-ام به تلاش نویسندگان و ویراستاران 8 صبح ارج می‌گذارم.

با همه امتیازها و کارنامه درخشان که 8 صبح در یک سال اول انتشار از خود نشان داد اما تا روزنامه شدن راه دراز پیش‌رو دارد. ضعف‌های 8صبح بازتاب ضعف‌های ژورنالیزم‌ افغانی نیز هست.

1.       کمتر ژورنالیستی است که به صورت تخصصی در یک بخش کار می‌کند تا عمیق‌تر و جدی‌تر مسایل بخش خود را دنبال بتواند. ژورنالیست‌های حرفه‌یی افکار عمومی جهانی را تکان داده‌اند سال‌ها تحولات یک رشته یا یک موضوع را پی‌گیری می‌کنند.

2.       روزنامه‌یی که در 8 صبح به خواننده می‌رسد باید خبرهای‌ تازه داشته باشد و 8 صبح کمتر خبر نو دارد، کسی که برنامه خبر شام‌گاهی تلوزیون‌ها و رادیوهای خارجی و ساعت 7 صبح خبرهای صبح‌گاهی را نیز شنیده است و در اول صبح وب‌سایت فارسی بی بی سی را هم مرور کرده است، وقتی روزنامه 8 صبح نه زودتر از 9 صبح به دستش می‌رسد و باز می‌بیند که خبرهای وب سایت فارسی بی بی سی، گاهی بدون یادآوری از منبع اصلی کاپی شده است. حداقل توقع دارم که روزنامه 8 صبح از هیچ یک از وب‌سایت‌های فارسی مثل بی بی سی کاپی نکند و

3.       خوب‌تر است با تشکیل یک تیم خبر، و استفاده از سهولت‌های اینترنت مانند RSS و ستلایت و در صورت امکان قرار داد با شبکه‌های خبری بین المللی تازه‌ترین خبرهایی که کمتر مورد توجه رسانه‌ها در شب گذشته قرار گرفته است را به دسترس خوانندگان قرار دهد.

4.       در عصر اینترنت، تعدادی از روزنامه‌ها حتی در افغانستان صفحه اختصاصی به نوآوری‌های صنعت ارتباطات و اینترنت اختصاص می‌دهد که بسیار خواندنی است و در 8 صبح به جز خبرهای پراکنده در این زمینه چیز زیادی ندیده‌ام. البته از صفحه اختصاصی اقتصادی و سینما و هنر و ورزش هم خبری نیست.

5.       8 صفحه شایسته پرخواننده‌ترین روزنامه کابل نیست و امیدوارم در سال جدید این رقم افزایش یاید. خوب است هر هفته در یکی از روزهای هفته یک ویژه‌نامه اختصاصی در یک موضوع داغ هفته نشر گردد که خواندنی و تاثیر گذار خواهد بود.

این نوشته، برگ سبز من، هدیه یک سالگی که به دوستانم در روزنامه 8 صبح تقدیم می‌کنم تا برای یک‌‌سال تلاش با ارزش‌شان خسته نباشید گفته‌ باشم.

27 ثور 1387- کابل

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/04ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط یاسین   | 

باید به یک راه حل دیموکراتیک که چهره متکثر زبانی افغانستان را نشان دهد برسیم؛

  1. یک راه حل این است که یک جمع باصلاحیت اسم های رسمی را تعریف کنند و لیستی تهیه شود و از تصویب پارلمان بگذرد تا هم در فارسی و هم در پشتو، تنها آن کلمه، به مثابه اسم رسمی بکار برده شود.
  2. راه حلی که من می پسندم و دیموکراتیک تر است این است که هر اسمی، خاص یا عام در زبان پشتو به واژه پشتو و در فارسی با واژه فارسی و در زبان های محلی با واژه های محلی باشد و رسمی هم باشد. مثل این که در لوحه سر در دانشگاه کابل بنویسیم" کابل یونیورسیتی" و همچنین بنویسیم "دکابل پوهنتون" یا "دانشگاه کابل"

اما قصه تنها اسم های رسمی یا چنان که گفته می شود "ترمینولوژی ملی" نیست که با توافق بر آنها مشکل رفع گردد. بیشترینه نارضایتی کریم خرم و تیم همراه او، از واژه سازی در زبان فارسی و از پویایی های زبانی فارسی است که به خاطر تعداد زیاد مترجمان و نویسندگاه خبره، هر روز در نگارش و رسم الخط نوگرایی می شود.

باید بپذیریم که یک نویسنده آزاد است که هر گونه که می خواهد بنویسید یا واژه نو بسازد و کسی یا هیچ مرجع قدرتی صلاحیت تنبیه و توبیخ او را ندارد. البته ناگفته پیداست که پذیرش این نوگرایی ها و رواج عام یافتن بستگی به ذائقه زبانی مردم و قضاوت اهل فن یعنی جامعه نویسندگان دارد. و حتی اگر مردم یک واژه نو را خوش نکنند و اهل فن هم نپذیرند باز کسی حق شلاق زدن نویسنده را ندارد به خاطر این که شاید روزی کسی پیدا شود که نوآوری او را قدر کند. و الخ. ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/02ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط یاسین   | 

مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان یک خبرنگار و دو مدیر مسئول خبر را به علت "استفاده از واژه های فارسی" در بلخ مجازات کرده اند.وزارت اطلاعات و فرهنگ کاربرد واژه های فارسی دانشجو و دانشکده، 'خلاف اصول فرهنگی و اسلامی' خوانده است. (بی بی سی)

 

این عجیب ترین، مضحک ترین و تاسف بارترین خبری است که در این شش سال اخیر شنیده ام. به راستی چرا کسانی مانند کریم خرم کمر بسته اند تا فارسی را به حاشیه برانند؛ ریشه های این تعصب در کجاست؟ اگر میراث فارسی در این کشور که زادگاه این زبان است را منکر شویم دیگر از تاریخ ما چه می ماند یا حتی چند سال می ماند؟! در طول تاریخ بعد از اسلام گرچه فارسی زبان حاکم نبوده است، ۲۵ دودمان سلطنت عرب، مغول و ترک حکومت کردند اما فارسی گفتمان غالب فرهنگ، ادب و تمدن را تولید کرده است. تنها در ایران سلطنت پهلوی از فارس ها بوده است.

حاکمان غیر فارسی زبان، این زبان را زبان دربار یعنی زبان فاخر رسمی و اداری بر می گزیدند. غیر فارسی زبانان به فارسی شعر می گفتند. فارسی زبان عشق و ادب و سیاست گستره جغرافیایی وسیع بوده است که اکنون افغانستان، ایران، هند، پاکستان، تاجیکستان و ازبکستان و ... خوانده می شود.

موضع وزیر فرهنگ به گونه یی است که از این پس باید مترجمان فارسی واژه های نو نسازند و مردم به کار نبرند و او تا این حد نیندیشیده است که اگر فارسی دروازه داد و ستد را ببندد چه خواهد شد؟ و اگر فارسی ایرانی را از افغانی آن جدا کنیم کدام کشور بیشترین زیان خواهد دید؛ افغانستان یا ایران؟ کدام نویسنده و زبان شناس در افغانستان می پذیرد که استفاده از واژه هایی که یک غیر افغان ساخته است ممنوع شود؟ شاید زمان آن رسیده است که برای دفاع از حق سخن گفتن به زبان مادری و تاریخی خود مبارزه کنیم.

یادداشت منیژه باختری را هم بخوانید.

یادداشت های مرتبط پیشین:

توهم "اصطلاحات ملی"

فارسی بنویسیم و دری گپ بزنیم

قصه نجیب روشن در تلوزیون ملی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/23ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط یاسین   | 

 این نوشته پاسخی است به نوشته اخیر سخیداد هاتف درباره "فارسی یا دری؟"

 

هاتف عزیز! نمی دانم از چه رو خواستی این موضوع را به شوخی یا طنز بگویی اما کمی جدی تر باید بگویم که جدا از این بحث که نام اولیه و درست و دقیق این زبان چیست؟ دری یا فارسی یا فارسی دری؟ در هر حال فارسی در گفتمان غالب است و راستی یک زبان شده است و آنچه دری خوانده می شود بدون فارسی هیچ مطاع زبانی قابل عرضه ندارد و فارسی دری که راستی نمی دانم چی است و منظور چیست؟

در مورد مساله زبانی چیزی هم نوشته ام که در وبلاگ هست با عنوان "توهم اصطلاحات ملی" اما در پاسخ به فراخوان شما:

"فارسی" برای ایرانیان تنها نام یک زبان نیست بلکه هویت زبانی در جغرافیای مشخصی است که ایران است و برای افعانها هم "دری" فراتر از اینکه نام درست این زبان است یا نیست یک هویت جغرافیایی زبانی شده است و چرا که نه. در حالی که ایرانیان بر هویت جغرافیایی زبان شان تاکید دارند چرا افغان ها نداشته باشند. گرچه با صد دلیل زبان شناسانه و متکی بر متون معتبر می توان گفت دری نام درست تر این زبان مشترک است.

این که چرا بعضی از نویسندگان و دانشوران افغان از نام "دری" گریزانند خود قصه علی حده دارد و آن تحدید آزادی نوشتن در زبان دری و انحصار آن توسط جمعی کم سواد و بی باور به آزادی ها و دست باز در زبان است. در حالی که نویسندگان در ایران در قلمرو زبان آزادتراند که کدام واژه را به کار بگیرند و کدام را نه و یا حتی دلبخواهانه و آزاد دست به واژه سازی بزنند و ترس نداشته باشند که مکتوب وزارت دادگستری (بخوانید عدلیه) با امضای وزیر دانشمند آن، آنان را از این آزادی عمل منع کند. با آنکه در ایران، فرهنگستان زبان فارسی رسمی وجود دارد با حضور استادانی زبردست و تابلویی زرین بر ساختمان شیکی را در خیابان بخارست تهران دارد و حتی پیش تر از این، تجربه دو فرهنگستان دیگر را هم با خود دارد.

خدا نکند که روزی در کابل ما هم فرهنگستان زبان دری باز شود و در آن شرایط چه خواهد شد؟ حدس بزنید که فلان آدم در کرسی ریاست آن، هر روز با احکام بنویس و ننویس اش با امضای رییس جمهور در پای آن، هر قلمی را خواهد شکست و کسان بسیاری را به چوب خواهد بست که آن طور که او می گوید ننویسند یا نخوانند! ...

از زاویه جامعه شناسانه هم موضوع قابل بحث است که راستی لهجه ایرانی در افغانستان یکی از لهجه های پرجمعیت شده است و دلیلی ندارد که صحبت به آن لهجه منع شود یا تحقیر شود یا کسانی که به این لهجه سخن می گویند از امتیازات اجتماعی و یا کار گویندگی محروم شوند.

آنچه که کابلی ها آن را "دری" می خوانند و بر تداوم شیوه نوشتاری و گفتاری آن تعصب می ورزند نه آن زبان فاخر است که زبان دربار بود و زبان سعدی و حافظ و مولانا و ... نه زبانی است که بتوان با آن حداقل مسایل روز را گفت. کل واژه هایی که اینجا در کابل همه بر حفظ آن تعصب دارند بین 50-100 واژه بیشتر نیست که اگر صرف به آن اکتفا کنید حتی در بقالی هم مشکل خواهید داشت و چاره چیست؟ کابلی ها راه حل عملی را در استفاده از برابرهای انگلیسی، اردو و چند زبان ناشناخته دیگر آن هم با تلفظ دلبخواهانه یافته اند.

برای من دری یا فارسی معنای خاصی ندارد صرف نام است اما دری به عنوان یک لهجه و آن هم لهجه زیبا و دلنشین خوب است و بایسته است بر آرایش و پیرایش آن همت کنیم اما دری جدا و سوای فارسی ایرانی و دو زبان پنداشتن این دو، گرفتار شدن در دور باطل تعصب و غقب گردی است که هیچ آدم عاقلی نمی تواند بر آن اصرار کند. هم ایرانیان در برگرداندن متن هاب ادبی، فلسفی و علمی به فارسی همت والا دارند که باعث غنی شدن زبان فارسی شده است و هم در واژه سازی. و در این راه هم همت دانشوران و هم قصد و اراده قدرت سیاسی نهفته است. چنان که پیش از انقلاب 1979 دو فرهنگستان اول و دوم بر پالایش فارسی از عربی که بیشتر یک خواست سیاسی بود تا ضرورت زبانی صرف، تلاش بسیار کرد و پدر و پسر پهلویی در پس این سیاست بازگشت فره و شهنشاهی ایران باستان را در سر می پروراندند. .و پس از انقلاب اسلامی، آخوندها سیاست رنگ اسلامی زندن به ایران و بازگردان ایران به جهان اسلام و فراتر از آن سودای سیادت و رهبری جهان اسلام را داشتند و دارند. و عربی زدایی جای خود را به اجباری کردن یادگیری عربی در کنار فارسی داد و گویندگان معتبر صدا و سیما یا اصل و نسب عربی داستند و یا به عربی را خوب می دانند و این شرط کار در حوزه گویندگی در صدا و سیماست و آخوندها این بار از هرهنگستان سوم خواستند که زبان فارسی را از واژه های انگلیسی و فرانسه و ... پاک کند و چنین شد که این هنگستان جای واژه کمپیوتر "رایانه" را تجویز می کند و پیتزا را "کش لقمه...." نام داده است و این واژه ها با طبع و ذایقه زبانی مردم سازگار نشده است، این پروزه گرچه موفقیت هایی داشته اما در کل کامیاب نبوده است.

جریان اصلی در فارسی ایران را باید به نویسندگان آزاد و مستقل و نوگرا داد که سعی قابل قدری در درست نوشتن و درست خواندن و واژه سازی ایفا کرده اند: مثل واؤه "گفتمان" که داریوش آشوری اول بار در سال 1367 در مقاله یی به کار برد و حالا چنان فراگیر شده است که کرزی خود ما هم به تکرار از آن استفاده می کند و تلوزیون طلوع نام یک برنام پربیننده را گفتمان گزارده است (شاید بیشتر افغانها گفتمان را معادل گفتگو یا چیزی نزدیک به آن می فهمند در حالی که چنین نیست و گفتمان همان گفتگو نیست و چندان ربطی هم به آن ندارد.)

داریوش آشوری که "چنین گفت زردتشت" نیچه و همچنین تعدادی از نمایش نامه های شکسپیر را را به فارسی برگردانده است و به چند زبان اروپایی تسلط حرفه یی دارد را می توان از جله این زبان شناسان مطرح نام برد که گرچه قدرت سیاسی در دست شان نیست اما اما در زبان فارسی گفتمان غالب در دستان آنان است.

نهایت اینکه هاتف عزیز! تحقیر "دری" درست نیست و بندی از بندهای زبانی ما را نمی گشاید و علاقه به نام "فارسی" برای این زبان در گستره افغانستان هم هیچ توجیح معتبر ندارد. چراکه نام فارسی نامی است که اشارت به جغرافیای خاص دارد.

با مرور آنچه در ایران در باره زبان می گذرد خواستم بخشی از تلاش های آن مردم را برای غنی ساختن زبان شان یادآوری کنم، کاری که اهل ادب در افغانستان حوصله اش را ندارد.

 تا زبان مدرن نشود فکر مدرن شدنی نیست و بدون اندیشه مدرن آدم مدرن نمی شود هر چند صدها انجوی بین المللی بیایند و ده ها "سیتی سنتر"ساخته شود و تلوزیون ها از آخرین نمایش گاه های مدهای لباس در پاریس گزارش تهیه کنند

نکته آخر اینکه ضعف عمومی دانش زبان در افغانستان فقط با تغییر نام حل شدنی نیست و حتی امکان تبدیل آن به یک بحران سیاسی است. مشکل در آموزش عمومی زبان است و هرکه این ادعا را باور ندارد خوب است نیم نگاهی به کتب درسی "دری" از صنف اول تا دوازدهم بیندازد تا ببیند که چرا این مردم از ابتدا غلط آموخته اند و طبیعی است چیزی که در کودکی و نوجوانی آموخته شود تا آخر عمر با انسان می ماند و تصحیح اش اگر ناممکن نباشد دشوار خواهد بود.

 

مطلب مرتبط در این وبلاگ

توهم اصطلاحات ملی

+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/25ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط یاسین   |